عاشورای ابیانه
گزارش خطا

عاشورای ابیانه

آیین معنوی عاشورای ابیانه

میراث معنوی هر سرزمینی بخشی از هویت فرهنگی آن را شکل میدهد یادگاری ارزشمند که از گذشته های بسیار دور نسل به نسل و سینه به سینه حفظ گردیده تا به آیندگان برسد یکی از این میراث معنوی، آیینهای عزاداری مناطق مختلف سرزمینمان هستند که از تنوع بسیار زیادی برخوردار میباشند و گاه چنان جذاب و منحصربفردند که مشتاقان بسیاری برای دیدن آنها راهی آن منطقه خاص میشوند. تعطیلات محرم امسال فرصتی دست داد تا سفری به یادماندنی و خاطره انگیز داشته باشیم به «ابیانه» جایی که آنچه خوبان همه دارند به تنهایی و یکجا دارد.

حال که پادشاه فصلها چتر زردش را سخاوتمندانه بر چهره گلگون روستای پلکانی گسترانده و منظره ای بس رویایی پدید آورده، همراه ما شوید تا با هم از میراث معنوی ثبت ملی شده ابیانه پرده برداری کنیم.

 بعد از ظهر تاسوعا درحالیکه باران ریزی باریدن گرفته و طبیعت پاییزی دامنه های کرکس را افسونگرتر جلوه داده، مسیر پیچ در پیچ جاده ای را میپیماییم که ما را به یکی از مرتفعترین نقاط مسکونی ایران میرساند، جایی در ارتفاع ۲۲۲۲ متری دریا. جایی که ویونای زیبا قرنهاست در پنجه های کرکس افسون شده.(آدم یاد فیونای افسون شده در قلعه اژدها می افتد)

و اینک در پس این آخرین پیچ جاده ویونای سحرانگیز نمایان میشود؛ روستایی دوهزارساله که ریشه در ایران باستان دارد و نام زیبایش الهام گرفته از طبیعت اطرافش میباشد.

ویونا (ابیانه) که در لغت به معنی بیدستان میباشد به دلیل واقع شدن در پس کوههایی چنین سترگ، قرنهاست که در انزوایی تاریخی فرورفته. شاید به همین دلیل است که همه آیین و سنتهای بومی اش را چنین خوب حفظ نموده.

بعد از ورود اسلام به این روستا مردم که آیین زرتشتی داشتند آیین عزاداری برگرفته از اسلام را با آیین سوگواری باستانی خود درهم آمیخته و نوعی خاص از عزاداری را به وجود آورده اند که امروز نظیرش را در هیچ کجای دنیا نمیتوان یافت.

نمونه بارز این عزاداری در دو روز تاسوعا و عاشورا تحت عنوان مراسم «جغجغه زنی» و «نخل گردانی» ثبت ملی گردیده و همه ساله سیل عظیمی از گردشگران، عکاسان و خبرنگاران را به این خطه میکشاند طوری که در چندسال اخیر فرمانداری نطنز با همکاری شورای روستا سیاستی جهت کنترل ورود گردشگران به روستا اتخاذ کرده و یک ایست بازرسی در چند کیلومتری ابیانه قرار داده تا از پذیرفتن گردشگران در این دو روز جلوگیری کند تنها گردشگرانی حق ورود دارند که از قبل اقامتگاهی را رزرو کرده و یا بستگانی (با ارائه نام و نشان) در ابیانه داشته باشند.

این را هم بگویم که ابیانه دارای دو هتل (ویونا و ابیانه) و چند اقامتگاه سنتی (خانه هایی قدیمی در دل بافت تاریخی) و چند سوئیت و هتل آپارتمان در بافت جدید شهر میباشد که گنجایش محدودی دارند. بنابراین باید حتما” آنها را از قبل رزرو کرد در غیر اینصورت شانس ورود به ابیانه بسیار کم است.

 پس از ورود به روستا و تحویل اقامتگاه و استراحت مختصری گشتمان را در ابیانه آغاز میکنیم حیف که هردو مراسم تاسوعا (جغجغه زنی صبح تاسوعا و نخل گردانی ظهر تاسوعا) را از دست داده ایم؛ دسته های عزاداری که ساعت ۸صبح تاسوعا در روستا به گردش درمی آید و با نواختن جغجغه (دو قطعه چوب استوانه ای به قطر ۶ سانتیمتر و درازای ۷ سانتیمتر) حالت ریتمیک به خود میگیرد. چوبها یکبار در بالای سر و یکبار در زیر زانو به هم زده میشوند و همزمان مرثیه و نوحه نیز خوانده میشود. این مراسم ریشه در ایران باستان دارد و گویا در ایران باستان چنین مراسمی را در «سوگ سیاوش» اجرا میکرده اند این مراسم در هیچ جای ایران نظیر ندارد و جزو مراسم معنوی ثبت ملی شده ایران است. 

حالا که عزاداری تاسوعا تمام شده و روستا در آرامش قبل از طوفان فرو رفته تا خود را برای اصلی ترین برنامه یعنی مراسم عاشورا آماده کند، بهترین فرصت برای خاطره بازی است.در این سفر خواهرزاده ام (مهدیس) نیز همراه ماست و از آنجاییکه مهدیس دانشجوی معماری است ابیانه نوردی با این معماری بینظیر برایش همچون یک کلاس درس است.

دل توی دلم نیست که آن خانه های خشتی گلی چوبی سرخ را ببینم. دلم برای آن ارسیها، آن طارمیها، آن چنارهای پیر،یک ذره شده.

همینطور برای آن جوی آب روان، آن سنگفرشهای لق و لوق، آن امامزاده و آن یازده مسجد، آتشگاه هارپاک، معبد هینزا، آن قلعه های خشتی و سنگی روی کوه!

دلم برای آن پیرزنهای چارقدگلی با آن دامنهای چین دار یراق دوزی شده، برای آن پیرمردهای گوژپشت سوار بر الاغ که با پشته هیزم کوچه های پلکانی را ماهرانه میتازند، دلم برای جمیع این تصاویر ناب دلربا تنگ شده!

چیزهایی که مرا به صد بلکه هزارسال قبل سوق میدهند.اصلا” این ساباطها و دالانهای تاریخ جنسی جادویی دارند که زمان را قرنها به عقب برمیگردانند انگار اینجا زمان متوقف شده.

ابیانه در خواب بعدازظهر تاسوعا فرورفته و ما آرام آرام میرویم که خواب از چشمانش برباییم، به هرسوراخ سمبه و در و پنجره ای و دار و درختی و جوی و کویی و برزن و روزنی، سرک بکشیم و از آدمها و باغها و کلاغها عکس بگیریم.

و آنقدر در کوچه پسکوچه ها پرسه بزنیم که سرما و تاریکی و باران ما را از دالانهای تاریخ بتاراند و به خود آورد.

  امشب هم که شب عاشورا است خبری در کوچه ها نیست باران همچنان میبارد و هوا بس ناجوانمردانه سرد است و مردم در مساجد گردهم آمده اند ما نیز به مسجد حاجتگاه میرویم. بخش مردانه و زنانه مسجد به هم راه دارد و کاملا” مجزا نیست. زنان فقط می نشینند به گپ زدن و تماشای زنجیرزنی مردان حتی پذیرایی از زنان نیز برعهده مردان است و مردان به راحتی با آن شلوارهای پاچه گشاد محلی شان در بین خانمها آمدوشد کرده و سینی چای و کلوچه و … را به آنها تعارف میکنند (این موضوع از این جهت برای من عجیب است که در مساجد شهر ما مردان و زنان را به جایگاههای هم راهی نیست) در فاصله عزاداری بسیاری از شرکت کنندگان در مراسم، نذورات خود را توزیع میکنند. بعد نوبت اهدای وجوهات نقدی مردم میرسد و عده ای وجوه قابل ملاحظه ای را تقدیم مسجد میکنند و اینجاست که میفهمم از محل این صندوقها هزینه این مراسم و امور خیریه دیگر تأمین میشود. حسن ختام برنامه هم که طبق معمول همه جا مراسم شام است و از حالا بوی وسوسه انگیز خورش قیمه همه جا پیچیده. افسوس که ما خسته ایم و باید زودتر برویم بخوابیم تا برای شرکت در مراسم طلوع (نیمه شب) برخیزیم.

 ساعت چهار صبح درحالیکه بچه ها را که خوابیده اند به مهدیس که او هم خواب است میسپاریم راه می افتیم به سمت «زیارت» (امامزاده). عزاداران با ذکر مرثیه در محله ها راه افتاده اند.

  طلوع صبح محرم دمید واویلا                      عزای آل محمد رسید واویلا

 ایستگاههای زیادی در محله های مختلف دایر است که با چای و شیرداغ از عزاداران پذیرایی میکنند. ازقرار همه اهالی در این نیمه شب بیدارند و به کار پخش نذری مشغول!. در کوچه پسکوچه های مشرف به زیارت دیگهای بزرگی هنوز روی اجاق میجوشند و ما هم در این نیمه شب میایستیم و آش شله قلمکار درون آنها را هم میزنیم آش نذری که شب عاشورا بار گذاشته میشود تا با آن از عزاداران و شرکت کنندگان مراسم طلوع پذیرایی شود. این مراسم که از زیارت شروع شده بود پس از ساعتی گشت در محله های روستا در نهایت به زیارت ختم میشود و در آنجا پس از اقامه نماز جماعت صبح، سفره ها پهن و همه از زن و مرد مشغول خوردن آش شله قلم کار میشوند.

 بعد از اتمام مراسم برمیگردیم خانه و برای بچه ها هم کمی از این آش میبریم. ساعت حدود هشت میزنیم بیرون تا مراسم صبح عاشورا و نخل گردانی را ببینیم هنوز جمعیت زیادی به میدان و محله یسمان نیامده.

و ما باز وقت  داریم که در این صبح زیبای پاییزی که بخت یاری کرده و هوا نیز آفتابی شده در روستا چرخی بزنیم و عکاسی کنیم.

 ساعت ۹ جمعیت زیادی در کنار «مسجد پرزله» جایی که نخل محله قرار است از آنجا به حرکت درآید گرد آمده اند. در این فاصله افراد مختلفی به پخش کردن نذورات خود میپردازند و آنچه از انواع نوشیدنی و میوه و آبمیوه و کیک و کلوچه و شیرینی و نقل و نبات است پای نخل بین مردم توزیع میگردد.

نخل نیز مثل ضریح، نمادی مقدس و متبرک تلقی میگردد و در نزد عزاداران بسیار قابل احترام است چنان که عده ای خود را به سختی به پای نخل رسانده،آن را میبوسند و بر آن دخیلی میبندند و وجوهاتی تقدیم مینمایند، عده ای نیز کودکان خود را جهت تبرک، بر روی نخل مینشانند. در روز تاسوعا این نخل ملبس به جامه ای سرخ و در روز عاشورا سیاه پوش میشود.

نخل که نماد تابوت امام حسین(ع) میباشد آراسته به انواع پارچه و شال و ترمه و زینت آلات است و نخل گردانی که نماد تشییع پیکر امام حسین است آیین خاص مناطق کویری ایران بخصوص از یزد تا کاشان میباشد.

 عده زیادی از عزاداران زیر نخل را گرفته اند یک نفر هم روی آن نشسته است و این افتخاریست که به صورت موروثی فقط به طوایف خاصی میرسد و آن فرد بالانشین وظیفه خطیری دارد و باید بی زحمت شب به همه عزاداران شام بدهد.

بالاخره در مقابل چشمان منتظر حاضران نخل بلند شده و به گردش در می آید و طی عبور از گذرگاههایی استقبالهای گرمی از آن به عمل می آید. اهالی روستا با دودکردن اسفند و پخش نقل و شکلات بر روی نخل و ذبح گوسفند و انواع نذورات خوراکی از آن استقبال میکنند.

نخل ضمن گردش در محله های خاص در جوار خانه هایی که درطی سال گذشته عزیزی را از دست داده اند توقف کوتاهی میکند.

در این مکانها خانواده متوفی منقلی روشن کرده و دورش ایستاده اند. عزاداران ضمن قرائت فاتحه در مکان «منقل سوزان» از نذورات خانواده متوفی بهره مند میشوند.

همزمان با حرکت نخل محله «یسمان» (بالاده) نخل دیگری نیز از محله «هرده» (پایین ده) شروع به حرکت کرده و با گذر از محله ها و اماکنی خاص به طرف مسجد جامع می آید در این مکان دو نخل به هم میرسند و عزاداران دومحله در رقابتی آشکارا سعی در باشکوهتر جلوه دادن مراسم خود میکنند و به قول معروف برای هم کری میخوانند.علاوه بر این دو نخل یک نخل کودکانه نیز مخصوص کودکان و نوجوانان همزمان به گردش در می آید.

نخل محل یسمان در نهایت به حسینیه رفته و به زمین گذاشته میشود و مراسم با اقامه نماز ظهر و صرف ناهار در آنجا به اتمام میرسد.

ولی نخل محله هرده بعد از گذر از محله هایی خاص و عبور از گذرگاههای پرشیب با کمک طنابهایی که اطرافش بسته شده از کوه سنگی چشمه بالا کشیده و به سرچشمه برده میشود و در آنجا به زمین گذاشته شده و عزاداران در سرچشمه، ناهار را مهمان فردی هستند که بالای نخل نشسته.

مراسم تاسوعا و عاشورا سالهاست که فرزندان ابیانه را از اقصی نقاط دنیا به اینجا می کشاند و دور هم جمع میکند. پدربزرگها و مادربزرگها فرزندان و نوادگان و نتیجه های خود را میبینند، مردم از حال و روز و گرفتاریهای یکدیگر باخبر میشوند، ثروتمندان دست ضعیف ترها را میگیرند. نوادگان و عروسهای غریبه با سنتهای اصیل خود آشنا و علاقه مند به حفظ و نگهداری آنها میشوند.

و محرم ابیانه هرسال باشکوهتر از سال قبل برگزار میشود آنقدر که ورودی روستا به روی اغیار بسته میشود تا ساکنین بتوانند در کمال آرامش به حفظ سنتهای دیرینه خود بپردازند و هزار و یک خیر و منفعت دیگر که این نوع رسم و آیین به همراه می آورد.

آنچه برای ما و شاید بسیاری از گردشگران جالب باشد این است که ابیانه ایها با رنگ مشکی و غم و ناراحتی میانه چندانی ندارند آنها بر این باورند که شهادت بزرگترین افتخار و شیرینترین نوع وداع با جهان فانی است پس چرا نباید با جشن و شادی و شیرینی خوران همراه گردد؟ برایم بسیار جالب است که همه زنان روستا حتی پیرترین آنها در این دوروز شادترین و زیباترین لباس خود را به تن میکنند و در برنامه حاضر میشوند لباسی که بی شک یکی از زیباترین و اصیلترین البسه بانوان ایرانی است و تاحدودی به لباس بانوان زرتشتی شباهت دارد البته لباس سنتی مردان ابیانه شلواری سیاه و گشاد است که در گذشته آن را با قبایی رنگارنگ برتن میکردند و سیاهی شلوار زیر رنگهای قبا مخفی میماند ولی از آنجاییکه دیگر آن قبای رنگی استفاده نمیشود رنگ سیاه لباس مردان ابیانه به چشم می آید که ای کاش آن قبای رنگارنگ که برگرفته از طبیعت زیبای ابیانه بوده دوباره احیا شود.

ظهر عاشورا رسیده و ما باید علیرغم میل باطنی مان ابیانه را با همه زیباییهایش بار دیگر ترک کنیم.

بعد از خروج از روستا در روستای «طره» واقع در سه کیلومتری ابیانه نیز توقفی میکنیم تا از گورستان تاریخی آن دیدن کنیم. گورستانی تاریخی و خاص با سنگ قبرهایی ایستاده مزین به نمادهای گوناگون.

برخی بلند و برخی کوتاه، روی برخی نمادهای زنانه و روی برخی نمادهای مردانه، روی برخی نام و نشانی به خط کوفی حک شده و برخی قدیمی تر و بی نام و نشانند .

برای شادی روح جمیع متوفیان فاتحه ای میخوانیم و راهمان را ادامه میدهیم.

 

عکس های بیشتر از ابیانه:

 

منبع: m4taghi.blogfa.com

VN:F [1.9.16_1159]
مفید بودن اطلاعات
صحت اطلاعات
زیبایی تصاویر
نگارش ساده و گویا
حجم مناسب مطلب
امتیاز: 0.0 از 5 (از مجموع 0 رای داده شده)

لیست محصولات

ردیف نام محصول نوع محصول توضیح قیمت





بدون نظر

مطالب مرتبط

مطالب پیشنهادی