سفرنامه لرستان قسمت پنجم : شهری به نام شاپورخواست
گزارش خطا

سفرنامه لرستان قسمت پنجم : شهری به نام شاپورخواست

سفرنامه لرستان قسمت پنجم : شهری به نام شاپورخواست

 

 

حالا که تاریخ لرستان را در خشت خشت قلعه هزار و اندی ساله اش مرور کردیم با فرهنگ و آداب و رسوم مردمانش آشنا شدیم نوبت آن رسیده که به دل شهر بزنیم و اینبار لرها را نه از پشت شیشه ویترین موزه که از نزدیک ملاقات کنیم و در خیابانها و کوچه پسکوچه های قدیمی شهر پرسه ای بزنیم

اما ازآنجاییکه دیگر عصر شده و راننده ها و اعضای گروه برای برگشتن به خانه عجله دارند و البته به اندازه ما نیز شوق دیدن ندارند، ما هم تصمیم میگیریم که تعارف دوستمان امین خان رضوانی را که به همراه خانواده و با اتومبیل شخصی به این سفر آمده جدی بگیریم و تا خانه وبال گردن ایشان شویم. به این طریق دیگر عجله چندانی برای بازگشت نداریم و میتوانیم با خیال راحت به گشت و گذارمان ادامه دهیم و به همه سوراخ سمبه های شهر سرکی بکشیم.

در همان دقایق اولیه گشتمان متوجه میشویم که هیچ تابلوی گردشگری در هیچیک از میادین و خیابانهای شهر به چشم نمیخورد و جالبتر و البته تأسف بارتر اینکه در نقشه شهر که از موزه تهیه کره ایم جایگاه همه چیز مشخص شده الا مناطق تاریخی شهر و همین موضوع به تنهایی مهجور بودن شهر و البته ناکارامدی مسئولینش را نشان میدهد که درمورد شهری که مرکز استان میباشد بسیار دور از ذهن است.

همینطور که پرسان پرسان به سمت نقاط موردنظر در حرکتیم میتوانیم آگاهی مردم شهر را نیز نسبت به داشته هایشان محک بزنیم برخی نسبت به داشته های تاریخی خود بی اطلاعند و برخی هم که اطلاعاتی دارند نمیتوانند آدرس دقیق را روی نقشه نشانمان دهند البته پیدا میشوند کسانی هم که با موتور راه می افتند جلوی ماشین ما و ما را تا حوالی نقطه مورد نظر هدایت میکنند. اولین نقطه موردنظرمان جاییست موسوم به «گرداب سنگی» در حوالی میدان تختی.

همینجا اعتراف کنم که این تصویر گرداب سنگی را بنده از اینترنت کش رفته ام چراکه امکان ندارد هیچ عکاسی بتواند چنین عکسی از گرداب سنگی بگیرد مگر اینکه بر پشت بام یکی از خانه های اطراف گرداب صعود و از آن زاویه دید خاص عکاسی کند وگرنه هرچقدر بالا و پایین بروی و دور گرداب بچرخی نمیتوانی عکسی تمام نما از آن بگیری.

http://s5.picofile.com/file/8143413168/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8677.jpg

  البته ناگفته نماند که بنده به همسرم پیشنهاد میدهم که درب یکی از خانه های مجاور گرداب را بزند و چنین درخواستی دهد ولی او با قاطعیت میگوید نه!

گرداب سنگی که به گویش لری به «گرداوبردینه» معروف است (برد به معنای سنگ و بردینه به معنی سنگی است، گرداو هم همان گرداب است) چیزی شبیه به یک استخر گرد عمیق است با دیواره ای عظیم که دورتادور چشمه ای طبیعی ساخته شده. هدف از ساخت این بنا این بوده که آب چشمه به جای خروج و هدر رفتن، در این استخر جمع و توسط کانالی ساماندهی شود و ضمن توزیع در شهر،به اراضی کشاورزی و پای آسیابهای آبی نیز برود. قطر دیواره مدور استخر ۱۸ و محیط آن ۲۵۶ متر و ابعاد کانال گرداب، ۱۶۰ در ۹۰ سانتیمتر است.

http://s5.picofile.com/file/8143413184/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8678.jpg

  مصالح به کار رفته در ساخت گرداب سنگی، لاشه سنگ و ملات ساروج (آهک و گچ) بوده که کماکان در تمام ساختمانهای به جا مانده از دوره ساسانی نظیر پل شاپوری و خرابه های شهر شاپورخواست نیز بکار رفته اند. این بنای کم نظیر و منحصربفرد، متعلق به دوره ساسانی است و به هوش و ابتکار طراحان آن دوره اشاره دارد.

 از گرداب سنگی راهی جنوب شهر میشویم تا از یک بنای نهصدساله که امروز غریبانه و مهجور در حاشیه شهر تک افتاده دیدن کنیم.

http://s5.picofile.com/file/8143413192/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8679.jpg

 اینجا مناره آجری است؛ بنایی استوانه ای شکل متعلق به قرن چهارم (دوره دیلمیان) که همچنان بر روی پایه های سنگی نهصد ساله اش ایستاده

بلندای این میل ۳۰ متر است و کارشناسان معتقدند که در هنگام ساخت بلندتر از این بوده و با گذشت زمان از ارتفاع آن کاسته شده. قطر سطح تحتانی آن ۴٫۵ متر میباشد. نودونه پله دورانی، صعود برج را ممکن میسازد گرچه درحال حاضر امکان ورود به داخل آن وجود ندارد. گویا در گذشته از این مناره برای هدایت کاروانهایی که به سمت شهر شاپورخواست می آمدند استفاده میشده و خدا میداند که این برج فرتوت در روزگار جوانی چه خدمتها به مردم شهر شاپورخواست نکرده! چه کاروانها که مسیر خود را با دیدن این برج نیافته اند! و چه دیده بانها که از فراز این برج، دشمن را ندیده و اهالی شهر را خبر نکرده اند و حالا که امروز در این دنیای مدرن بیمصرف مانده، تن خسته اش را به دست یادگاری نویسان بی مروت سپرده تا سنگهای هزارساله اش را بخراشند و نام کثیف خود را جاودانه کنند.

در هنگام بازگشت از مناره آجری ناگهان یک عنصر تاریخی دیگر در مقابلمان ظاهر میشود موقعیت این سنگ در پیاده روی خیابان شریعتی به گونه ایست که یکباره آدم را غافلگیر و به خنده وامیدارد.

http://s5.picofile.com/file/8143413200/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8680.jpg

 و حالا این شما و این هم «بردنبشته» یا همان سنگ نوشته خودمان؛ یک تخته سنگ به شکل مکعب مربع که بر روی  آن کتیبه ای به خط کوفی نقش بسته. از قرارمعلوم سنگ نبشته، متصل به صخره ای طبیعی بوده که بعدها از آن جدا و به جای فعلی منتقل گشته. ارتفاع متون کتیبه دار با احتساب دوپله ۳۴۴ سانتیمتر است گفته میشود هریک از چهارگوشه سنگ نبشته به سمت یکی از آثار تاریخی شهر است دو سر شمال شرقی و غربی اش به سمت فلک الافلاک و گرداب سنگی و دو سر جنوبی اش به سمت مناره آجری و پل شاپوری!

http://s5.picofile.com/file/8143413218/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8681.jpg

 دورتادور ستون سنگی، متنی به خط کوفی تحریر شده که با بسم الله شروع شده و موضوع آن مربوط به حکم امیر سپهسالارکبیر ظهیرالدوله میباشد و درباره بخشش چراگاههای شاپورخواست و همچنین ممنوعیت برخی سنتهای ناپسند در عهد سلطنت ملکشاه سلجوقی میباشد و تاریخ ۵۱۳ قمری بر روی آن حک شده.

بعد از دیدن کتیبه، به سمت پل تاریخی شهر یا همان «پل شاپوری» میرویم و بالاخره در حاشیه جنوبی شهر پیدایش میکنیم.

http://s5.picofile.com/file/8143413234/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8682.jpg

 همانطور که از اسم و شکل ظاهری اش پیداشت، بنایی است متعلق به دوره ساسانی و یادآور شکوه و عظمت شهر شاپورخواست. پل شکسته که در میان لرها به «طاق پیل اشکسه» نیز مشهور است در جنوب قلعه فلک الافلاک واقع شده و عامل ارتباطی شهر شاپورخواست با پایتخت ساسانیان (تیسفون) و همچنین خوزستان بوده

http://s5.picofile.com/file/8143413284/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8686.jpg

این پل که بیست و سه متر طول دارد ۱۹چشمه داشته که امروز فقط ۵ تای آنها باقی مانده چشمه ها (طاقها) به شکل جناغی هستند و یادآور بسیاری از بناهای عهد ساسانی

http://s5.picofile.com/file/8143413276/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8685.jpg

 از زیر یکی از طاقها که به سوی شمال مینگرم دریچه ای رو به زیبایی گشوده میشود و منظره ای بس دلفریب در مقابل دیدگانم ظاهر میشود

http://s5.picofile.com/file/8143413242/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8683.jpg

 و چقدر خوشحال میشوم که در حاشیه طاق پیل اشکسه، زندگی هنوز جریان دارد

http://s5.picofile.com/file/8143413268/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8684.jpg

به عنوان حسن ختام گشتهایمان راهی محله قدیمی «درب باوطاهر» واقع در ضلع غربی فلک الافلاک میشویم تا از آرامگاهی منسوب به باباطاهر عریان دیدن کنیم؛ بقعه ای آجری و بسیار ساده متعلق به دوره خوارزمشاهی

http://s5.picofile.com/file/8143413292/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8687.jpg

لرها معتقدند که این بنای آجری محقر، آرامگاه شاعر و عارف بزرگ لر باباطاهر عریان است نه آن مقبره مجللی که در عهد پهلوی در شهر همدان ساخته شده. ولی هیچ سند و مدرکی دال بر این ادعا در این بقعه موجود نیست و کارشناسان بر این اعتقادند که این مقبره از آن یکی از بزرگان اهل حق به نام طاهر است که ازآنجاییکه به اهالی حق، لقب بابا میدادند به این نام مشهور شده و با آن شاعر و عارف نامی فرق دارد.

http://s5.picofile.com/file/8143413326/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8690.jpg

 برخی نیز بر این اعتقادند که این بقعه از آن یکی از امامزادگان است برای همین هم اینجا را مکانی مقدس میدانند و به گوشه کنارش دخیل میبندند. گویا در روز تاسوعا نیز عزاداران به این مکان می آیند و مراسم شمع افروزی را دراینجا اجرا میکنند

http://s5.picofile.com/file/8143413342/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8691.jpg

محل قبر احتمالی باباطاهر در سردابه بنا میباشد و گویا در گذشته ضریحی چوبی بر روی قبر قرار داشته که امروز هیچ اثری نه از قبر نه از ضریح باقی نیست.

http://s5.picofile.com/file/8143413350/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8692.jpg

 اطراف مقبره را خانه هایی قدیمی با آدمهایی صمیمی فرا گرفته اند از آن آدمها که عصربه عصر زیراندازی روی سنگفرش خنک کوچه پهن میکنند و دور هم جمع میشوند به چای خوردن و گپ زدن. امروز هم نشسته اند به سبزی پاک کردن برای یکی از همسایه ها

http://s5.picofile.com/file/8143413318/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8689.jpg

وقتی ما را میبینند که داریم از گوشه کنار مقبره باباطاهر عکس میگیریم میپرسند از کجا آمده ایم و آمدنمان بهر چه است

http://s5.picofile.com/file/8143413300/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8688.jpg

 من هم که از نظر کنجکاوی دست کمی از آنها ندارم میپرسم آیا هیچکدامشان بلدند یکی از دوبیتی های باباطاهر را بخوانند؟ سرشان را پایین می اندازند و به سبزی پاک کردن ادامه میدهند و صدا از هیچکدامشان در نمی آید…

 پایان

 

 

قسمت اول سفرنامه

 

منبع: m4taghi.blogfa.com

نویسنده: خانم مهتاب چهارطاقی

VN:F [1.9.16_1159]
مفید بودن اطلاعات
صحت اطلاعات
زیبایی تصاویر
نگارش ساده و گویا
حجم مناسب مطلب
امتیاز: 0.0 از 5 (از مجموع 0 رای داده شده)

لیست محصولات

ردیف نام محصول نوع محصول توضیح قیمت





بدون نظر

مطالب مرتبط

مطالب پیشنهادی