خاطرات راهیان نور
گزارش خطا

خاطرات راهیان نور

سفرنامه : خاطرات راهیان نور

 

بسم رب الشهداء

شهدا رفته اند و ما جا مانده ایم …

امروز ۲۲ ام بهمن ماه سال ۹۳ است روزی که بعد از ماه ها انتظار شهدا اسمم را در لیست خادمی قرار دادند .

بعد از معارفه بچه ها در سالن شهدای کرج ، بسته هایی به دانش آموزان داده شد که شامل کیف هایی مشابه کوله شهدا و چفیه هایی بود که روی آنها جمله جالبی حک شده بود :

کربلا همچنان جاریست .

خاطرات راهیان نور (۲)

چشمان خیس مادر ها بدرقه راهمان شد و حضورشان قوتی برای حرکتمان شد .

تهران ، ساوه ،اراک ، بروجرد ،خرم آباد ،اندیمشک …

خاطرات راهیان نور (۳)

شب به اردوگاه شهید کلهر ؛ علمدار لشکر همیشه پیروز سید الشهداء رسیدیم . بعد از صرف شام و نماز یکی از راویان جانباز که به همراه ما عازم سرزمین نور شده بود خاطراتی از این شهید بزرگوار تعریف کرد .

بوی شهدا را از قایق هایی که در محوطه اردوگاه قرار داشت ، می توان یافت .

خاطرات راهیان نور (۴)

صبح روز ۲۳ ام رسید و عازم اولین منطقه عملیاتی شدیم ،شهدای شرهانی میزبان ما بودند . برایتان چه بگویم از شرهانی …

سلام بر شرهانی ؛قطعه ای از بهشت .

منطقه ای که تو را با غربت می شناسم…

با حس عجیبی که در فضا پیچیده است …

با شعله های سکوهای نفتی …

با ترکش هایی که دشت را مزین کرده…

و با تابلویی که سردر ورودی آن نصب شده و این چنین روی آن نوشته است :

توجه ،احتمال آسمانی شدن شما هست هرچه سریعتر توبه کنید.

خاطرات راهیان نور (۵)

 

بچه ها سریعتر …اتوبوس ها دارند حرکت می کنند …بدویید …

انگار همه می دانند که شهدای فتح المبین انتظارآمدن ما را می کشند ؛ منطقه ای که رمز عملیاتش به نام مادر پهلو شکسته بود .منطقه ای که با آسمانی شدن ۳۰۰۰۰ نفر فرماندهی همچون صیاد شیرازی داشت . منطقه ای که خاک هایش هنوز جای پای شهداست و فضای آن با جملاتی که روی تابلو ها نوشته است عطر آگین شده .به راستی سید شهیدان اهل قلم چه آسمانی گفت : زندگی زیباست اما شهادت زیباتر.

خاطرات راهیان نور (۶)

شب را در اردوگاه پاسدار شهید مصطفی مسعودیان بودیم .

روز ۲۴ بهمن زائران ، مهمانان معبر قدم های فرزندان روح ا…؛ شلمچه هستند .شلمچه ؛ همان سرزمینی که بوی چادرخاکی حضرت زهرا را می دهد . مکانی است که هیچ فاصله ای بین خود و خدا حس نمی کنی ،دلت آرامش می خواهد نه برگشتن به شلوغی شهر …آرامشی که در غروب شلمچه می پیچد و در هیچ جای دنیا نمی توانی پیدا کنی . شاید این آرامش حکایت از نزدیکی این زمین به سالار شهیدان می کند .

خاطرات راهیان نور (۱۰)

سرزمین نور دیگر هویزه است ، بگذارید سرزمینی که با نام شهید علم الهدی در ذهن ها مانده با قسمتی از وصیت نامه این شهید معطر کنم .

تنهایی عمیق ترین لحظات زندگی یک انسان است . خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان . در این چند روز با خاک انس گرفته ام خدایا اگر من در دل سنگرم تو در دل من و در دل سنگری …

خاطرات راهیان نور (۱۱)

منطقه نور دیگر ؛ محمود وند –معراج الشهدا است که میزبان شهدای تازه تفحص شده است و شعری از ( محمد علی بهمنی ) گویای بخشی از این حس عظیم است .

بی سایه مرا آن نور ، با خویش کجا می برد

بی پرسش و بی پاسخ ، می رفت و مرا می برد

ها! گفت تماشا کن گلخاک شهیدان را

خالص نشدی ورنه ، این خاک تو را می برد

من بودم و من بودم ، در حال شدن بودم

انگار مرا شوری ، رقصان به سما می برد

هنگام محشر بود ، یا وعده ی دیگر بود

آن پای که بی سر بود ، تن را چه رها می برد

روح سوی خطر می رفت یا سیر و سفر می رفت!؟

هم باورمان می داد ، هم باورمان می برد

پیری که غریبی را ، از کرب و بلا آورد

این بار غریبان را ، تا کرب و بلا می برد

و حسن ختام این سفرنامه یک جمله را تقدیم به شهدا می کنم:

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

خاطرات راهیان نور (۱)

ارسال توسط شکوه حسنی

 

سایر سفرنامه ها :

پیاده روی از طارم تا ماسوله

خاطره سفر به جزیره آشوراده

VN:F [1.9.16_1159]
مفید بودن اطلاعات
صحت اطلاعات
زیبایی تصاویر
نگارش ساده و گویا
حجم مناسب مطلب
امتیاز: 3.6 از 5 (از مجموع 4 رای داده شده)

لیست محصولات

ردیف نام محصول نوع محصول توضیح قیمت





  • یا زهرا - 1394/1/25

    بسم رب شهدا و صدیقین عالی بود دوست عزیز،خدا حفظت کنه و ان شالله همیشه خادم اهل بیت باشی

مطالب پیشنهادی